دل نوشته های دوعاشق
مینویسم باز مینویسم نخوان حرفهایم تکراری است حرفهایم ارزش شنیدن ندارد ببین مَن همان دختر دیروز هستم...فقط برو...برو ولی حس کن.. لمس کن ..عشق پاکی را که به آتش کشیدی دلم آنقدر خسته و شکسته است که میخواهم گوشه ای پشت به دنیا زانوهایم را بغل کنم و بگویم:خدایا...من دیگر بازی نمیکنم
اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو: بی کس بود اما کسی رو بی کس نکرد تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت دلشکسته بود اما دل کسی رو نشکست کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد و بد بود ولی برای کسی بد نخواست رفته ای ... و من هر روز به موریانه هایی فکر میکنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را میجوند!به گذشته مان که بر میگردم از حال میروم یه شب خوب تو اسمون یه ستاره چشمک زنون اومد و گفت دوستت دارم تا اخرش تا پای جون ستاره ی قشنگی بود قشنگ و خوب و مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ماهه اومد ستاره رو دزدید و رفت نامهربون ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون میخوام که فریاد بزنم این بود قول و قرارمون؟؟؟ این بود؟؟انصافا؟؟؟
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |
درباره سايت
منوی سايت
نويسنده سايت
آرشيو سايت
پيوندهای سايت
طراح قالب
امكانات سايت